مدیر گروه نقد تصوف پژوهشگاه علوم و معارف خاتم النبیین صلی الله علیه و آله
چکیده
چکیده
یکی از بارزترین وجوه انحرافی در تصوف، دیدگاه منحصربهفرد صوفیان راجعبه ابلیس است که مخالف با اعتقاد توحید بوده و دوری اندیشۀ آنان از باورهای اسلام را نشان میدهد. دیدگاه صوفیان در باب تقدیس ابلیس، مخصوص به فرقۀ خاصی از تصوف نیست و اعتقادی فراگیر به شمار میآید. در این نوشتار سیر تاریخی اندیشۀ تقدیس ابلیس و تطورات آن، از همان ابتدای پیدایش فرقۀ صوفیان توسط حسن بصری تا عصر ابنعربی واکاوی گشته و مبانی و پایههای نظری این اندیشه، مورد بررسی قرار گرفته است. صوفیان در اولین مواجهه با ابلیس، ابتدا بر پایۀ جبرگرایی اشعری، صفاتی مانند کفر، تکبر و ضلالت را از او زدوده و سرپیچی وی از فرمان خداوند برای سجده به حضرت آدم را، با مجبوربودن او توجیه کردند. در قرن سوم و چهارم، با پایهریزی مبانی سلوک عاشقانه توسط حلاج و پیروانش، صوفیان با قداستبخشیدن به چهرۀ ابلیس، در صدد معرفی او به عنوان یک الگوی طریقتی در سلوک به سوی خداوند برآمدند و عمل خلاف شرع وی را در چارچوب سلوک طریقتی، امری ممدوح و پسندیده دانستند. محییالدین ابنعربی در قرن ششم، با طرح اندیشۀ وحدت شخصیۀ وجود، مسئلۀ تقدیس ابلیس را در جایگاه منحصربهفردی در نظام معرفتی و جهانبینی صوفیان قرار داد و بر همین اساس، توجیهات جدیدی از جانب صوفیان برای ترک سجدۀ ابلیس به حضرت آدم مطرح گردید. در نظام فکری وحدت وجود، ابلیس و شیاطین به عنوان بارزترین مظاهر برای برخی از اسما و صفات الهی، مورد تقدیس و تمجید قرار میگرفتند.