جریان تصوف به دو بخش نظری و عملی تقسیم میشود که بخش عملی آن، درباره کیفیت سیروسلوک الیالله و لوازم و بایستههای آن بحث میکند. این سیروسلوک، اصول و قواعدی دارد که از مهمترین آنها انتخاب «مرشد طریقت» و «تبعیت محض» از اوست. سالک باید حلقه ارادت به مراد را بر گردن انداخته و در برابر او، تسلیم محض و مطیع بیچونوچرا باشد. تبعیت محض از استاد، به معنای تعبّد در اطاعت بوده و به حجیت و منجزیت تمامی اقوال و افعال او میانجامد و بر همین منوال، سنجش دستورات مرشد با منقولات (آیهها و روایتها) لازم نبوده و دستورات مرشد عین دستور حقّ است؛ اما این نگاه با برخی از اصول اعتقادی و مبانی معرفتی مسلمانان در تضاد است. به همین جهت بزرگان صوفیه، برای اثبات این نظریه و مشروع جلوه دادن آن، به مجموعهای از ادله و قواعد استناد کرده و این نگاه خود را بر مبانی مشخصی استوار ساختهاند. این نوشتار با روش تحلیلی-توصیفی و مبتنیبر دادههای کتابخانهای، به بازخوانی مهمترین ادله و مبانی صوفیه در موضوع اطاعت مطلق از مرشد پرداخته و این دلایل را ذیل سه دسته کلی تقسیمبندی کرده است: ادله کلامی و اصول فقه، ادله مبتنیبر عرفان نظری و ادله نقلی. سپس نوع استدلال و مدعای صوفیه در هرکدام از این موارد را به چالش کشیده و نهایتاً مدعای صوفیه در اطاعت مطلق و تبعیت محض از مرشد را ناتمام و غیرقابل اثبات یافته است.