مدیر گروه نقد تصوف پژوهشگاه علوم و معارف خاتم النبیین صلی الله علیه و آله
چکیده
فرقه ذهبیه، ازجمله جریانهای صوفیانه مدعی تشیع در ایران، همواره تلاش کرده است جایگاه خود را بهعنوان نماینده عرفان و معنویت شیعی در میان پیروان تشیع معرفی کند. این طریقت از آغاز شکلگیری بر تمایز خویش با سایر فرقههای صوفیه و حتی مکتب ابنعربی تأکید ورزیده و آموزهها و دیدگاههای خود را، بهویژه در حوزه توحید و وحدت وجود، متفاوت و در مواردی متعارض با دیگر جریانهای عرفانی تلقی کرده است. در موضوع توحید، ذهبیان بهصراحت دیدگاههای فلاسفه، متکلمان و دیگر صوفیان را رد کرده و آنها را به شرک یا توحید عددی متهم نمودهاند. از نگاه آنان، آموزههای ابنعربی به عینیت خالق و مخلوق میانجامد و پیامدهای ناگوار بسیاری را بهدنبال دارد. بر همین اساس، آنان درصدد ارائه تقریری از وحدت الهی برآمدند که در آن هیچگونه سنخیت، شباهت یا عینیتی میان خالق و مخلوق وجود نداشته باشد و در عین حال، مؤلفههای توحید عرفانی همچون فانی شدن در خدا و شهود وحدت سریانی نیز لحاظ شود. این مقاله با رویکردی توصیفی-تحلیلی و مبتنیبر منابع کتابخانهای، به بازخوانی دیدگاه صوفیان ذهبیه درزمینۀ توحید پرداخته است و تلاش دارد تصویری روشن از آرا و افکار توحیدی مشایخ برجسته این طریقت ارائه دهد و نسبت آن را با نظریه وحدت شخصی وجود بررسی کند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که صوفیان ذهبیه، بهدلیل حرکت در چارچوب فکری صوفیان و پذیرش مبانیای همچون فناء فی الله، شهود خدا و انکار موجودیت کثرات، در نهایت نتوانستهاند از نظریه وحدت وجود فاصله بگیرند. دیدگاه آنها را میتوان خوانشی دیگر از همان نظریه وحدت شخصی وجود دانست. تقریری که البته گریزی از تالی فاسدها و لوازم باطل این نظریه نخواهد داشت.