مدرس سطح 4 نقد تصوف مؤسسه آموزش عالی حوزوی خاتم النبیین صلی الله علیه و آله فارغ التحصیل سطح 4 نقد تصوف مؤسسه آموزش عالی حوزوی خاتم النبیین صلی الله علیه وآله
چکیده
بحث درباره توحید و خداشناسی عرفانی، همواره یکی از پیچیدهترین موضوعات در قلمرو اندیشه صوفیه بوده است. اصحاب طریقت بر این باورند که معرفت حقیقی به توحید، تنها از رهگذر مواجهه حضوری و قلبی با ذات الهی حاصل میشود و چنین معرفتی نه از جنس دانستن و آموختن، بلکه شهودی و یافتنی است. بااینحال، در شیوه و تقریر علمی از این مواجهه، دیدگاههای متفاوتی نظیر وحدت وجود، وحدت شهود، حلول، و اتحاد ارائه میدهند. هریک از فرقههای صوفیه، چه در مذهب تشیع و چه تسنن، در تلاشاند تا تفسیری از این مفاهیم ارائه دهند که کمترین تناقضات و بیشترین انسجام را داشته باشد. در میان این فرقهها، صوفیان نعمت اللهیه گنابادی، یکی از پرجمعیتترین طریقتهای صوفیه در میان شیعیان امامیه شناخته میشوند. اقطاب این سلسله، باوجود تنوع آرای نظری و اختلاف مبانی در مسئله توحید، سرانجام نظریه وحدت شخصی وجود را بهعنوان دیدگاه مختار خود پذیرفته و مطرح کردهاند. این مقاله با اتخاذ رویکردی توصیفی-تحلیلی، میکوشد دیدگاه مشایخ نعمت اللهیه گنابادی را در باب توحید، بررسی و نقد کند. در این راستا، به بررسی و تحلیل پیشینه تاریخی، مبانی نظری، و لوازم فکری این دیدگاه میپردازد و میزان پایبندی اقطاب این فرقه به لوازم نظری و عملی آن را ارزیابی میکند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مشایخ این سلسله، در ارائه تفسیری از وحدت وجود، به یکی از افراطیترین و غلیظترین برداشتها دست زدهاند و در عین حال، به برخی از پیامدهای نظری و عملی این دیدگاه متعهد ماندهاند.